شنبه , 20 جولای 2019
Home » نایقلعه

نایقلعه

روياي سبز

زنده بودن حرکتی است افقی از گهواره تا گور … اما زندگی کردن حرکتی است عمودی از فرش تا عرش … زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست ماموریت ما در زندگی ” بی مشکل زیستن ” نیست بلکه “با انگیزه زیستن” است دیروزت،خوب یا بد گذشت امروز روز دیگری است اندگی شادی با خود به خانه ببر! راه خانه …

Read More »

دیروز را رها کن

ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻏﺼﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻫﺎ ﺳﺎﺯﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ﻭﺗﺸﻮﻳﺶ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﻨﺒﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺟﺴﻢ ﻭ ﺭﻭﺣﻢ ،ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻛﺮد ﻭ ﺍﺯ ﻳﻜﺸﻨﺒﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ، ﻗﺮﺍﺭﻱ ﺗﺎﺯﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﺒﺴﻢ ﻫﺪﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺑﺨﺸﻨﺪ …

Read More »

هميشه قدم‌های انسان‌های مهربان گل‌ریزان است

زیبایی چیست؟ هرچه که بر روی لبانتان تبسم ایجاد کند. لبخند‌ها به زیبایی‌ها بستگی دارند. هرچه زيبايی‌های بيشتری ببينيد، لبخند‌های بيشتری بر لب‌هایتان می‌نشيند. که نه تنها به روح آدمی آرامش می‌بخشد بلکه کام دیگران را هم شیرین می‌کند. هميشه قدم‌های انسان‌های مهربان گل‌ریزان است. به هر کجا می‌روند عطر وجودشان همه را لبریز از ارامش می‌کنند. اثر قدم‌هايشان نقش …

Read More »

تقدیر

مسافري خسته كه از راهي دور مي‌آمد ، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در سايه آن قدري اسـتراحت كند غافـل از اين كه آن درخت جـادويي بود‌، درختي كه مي‌توانست آن چه كه بر دلش مي‌گذرد برآورده سازد…! وقتي مسافر روي زمين سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب مي‌شد اگـر تخت خواب نـرمي در آن …

Read More »

لبخند تو دنیا می ارزد

دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد،‌ هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. مادر كودک كه نگران شده بود …

Read More »

وجدان گنجشک

گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌! پرسیدن : چه می‌کنی؟ پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم… گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری بسیار زیاد است و این آب فایده‌ای ندارد. گفت: …

Read More »

عصبانیت

مرد درحال تميز كردن موتر  تازه خود بود كه متوجه شد پسر ۴ ساله‌اش تكه سنگی برداشته و بر روی موتر خط می‌اندازد. مرد با عصبانيت دست كودک را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودک زد، بدون اينكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود. در بيمارستان كودک به دليل شكستگی‌های فراوان انگشتان دست خود را از …

Read More »

شریک در همه چیز

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آن‌ها در میان زوج‌های جوانی که در آن‌ جا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند: نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در …

Read More »

پاره‌ای از هستی

لاک پشت پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و کُند و دورها همیشه‌ دور بود. سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید. پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، …

Read More »

پیش داوری

در یکی سالن غذاخوری در یکی از دانشگاه های در اروپا . یک دانشجوی دختر اروپایی با موهای قرمز سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌ پوست افریقایی آنجا نشسته و مشغول خوردن …

Read More »